پيوندهاي روزانه

فروشگاه ساز

میزبان بلاگ
دانلود رمان بی همسرای

دانلود رمان بی همسرای

نام رمان : بی همسرای

نویسنده : saharparichehr کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۵۹

خلاصه داستان :

داستان زندگی چند زن و مشکلات به وجود آمده از ازدواج آنها. ازدواج هایی که عادی نبوده و زندگی رو برای زنهای داستان سخت کرده.
حالا باید این زنها گلیم خودشون رو از آب بکشند بیرون که بعضی هاشون تنهان و بعضی هاشون هم شاید کسی رو داشته باشند اما…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از saharparichehr عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

کنار خیابان ایستاده بود. درمانده و بی جای و مکان .همین جا گوشه ی خیابانی که روزی هزاران نفر آسوده از کنارش می گذرند یا منتظر تاکسی می ایستند، شاید هم عشق قدم زدن به سرشان بزند. شاید هم بی پولی که باید تا مقصدش را پیاده طی کند. آدم هایی مثل من و شما.
چشم به راه تا بلکه ماشین بهتری کنارش پا روی ترمز بگذارد. ماشین قبلی مبلغ پیشنهادی اش کم بود. هر از گاهی نگاهی به جلو و عقب می انداخت. گاهی دست در جیب مانتوی زهوار در رفته اش فرو میکرد و قدمی به جلو میگذاشت، گاهی دستش را با بخار خارج شده از دهانش گرم میکرد و گاهی با هر دو دست سردش کودک را در آغوش سفت تر میگرفت. هر چند ثانیه یک بار بینی اش را بالا می کشید و دندانهای فک بالا و پایینش بدون لحظه ای توقف مرتبا به هم برخورد می کردند. با لب هایی لرزان بوسه های ریزی بر پیشانی و دستهای کوچک پسرک میزد. پسرکی که دیشب کنار در مسجد رهایش کرد و اما ….امان از مهر مادری …
تاریکی وحشتناک صبح سرد پاییزی و وحشت تنها بودن در خیابان هم افزودنی های دیگر منظره ی زندگی زن بود. نگاه تارش تا کورسوی چراغ ماشین ها بالا آمد. ماشین تقریبا گران قیمتی کنار پای زن ترمز کرد. زن نگاه هراسانش را تا نگاه چشم چران پسر جوان بالا آورد. پسر شیشه را پایین کشید و با لحن چندش آوری شروع به چک و چانه زدن کرد. می گفت بیست و پنج تومن…کم بود؟ زیاد هم بود…
زیاد هم بود برای این چند روزی که در نهایت بی پولی بیتوته شده بود.
تردید میان رفتن و نرفتن را به دلش راه نداد و دست به سمت دستگیر ماشین برد که صدای دلخراش کشیده شدن لاستیک ماشینی که جلو آنها متوقف میشد در میان رفت و آمد ماشین ها به گوش رسید. مرد قدبلند درشت هیکلی از ماشین بیرون آمد. قبل از آنکه حساب پسر جوان را برسد، پسرک دمش را روی کولش گذاشت و با سرعت زیادی در میان ماشین ها گم شد. ترسوی بزدل…او که حتی حاضر نبود پای غلطی که می خواست بکند بایستد. خاک بر سرت که اسمت را هم مرد گذاشته ای خیر سرت. زن دوباره قدم در امتداد خیابان گذاشت که صدای مرد جوان لرزه بر پیکر نحیفش انداخت. یکه خورد و سری به تعجب تکان داد و چرخی زد تا هیکل درشتش را بهتر ببیند
- واسه چی اینجا واستاده بودی؟
- شما گشت ارشادی؟
- می خواستی با این یالغوز کجا بری؟
حرف حسابش چه بود؟
- به شما چه؟
راهش را کشید که برود و باز هم…
- می خواستی باهاش بری؟
- تهمت نزن آقا به شما ربطی نداره؟
- اگه با من بیای پول خوبی بهت میدم.


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان تفاوت و تفاهم

دانلود رمان تفاوت و تفاهم

نام رمان : تفاوت و تفاهم

نویسنده : پری دلربا کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۱٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۴۳

خلاصه داستان :

پسری به اسم کلارک وینسون که یک آمریکاییه و از بچگی کینه ی بزرگی از لایوت های انسان نما داشته باعث میشه که در ارتش ژاپن خدمت کنه و برای همین هم ماموریتی براش پیش میاد که باعث میشه در جنگ با لایوت ها ، یه دختر لایوت که معلوم نیست در واقع یک انسانه یا یک لایوت که قصد کشتن کلارک رو داره…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از پری دلربا عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

رویداد در کشور ژاپن ……………………..سال۱۰۰۱۰ …………………..سلام اسم من کلارک…کلارک وینسون..من یک امریکاییم بیست و هفت سالمه و توی ارتش ژآپن استخدام شدم..البته توی این ارتش بهتره بگم بزرگ شدم و زندگی میکنم… .(در جهت اطلاع مخفف اسمشه …..که ……لار………ک…. ) من توی شهری زندگی میکنم که کاملا از نظر تکنولوژی در جه یکه و کاملا شهر بسته و یکمی تیر و تاریک هست میدونم یکم نا خوشاینده ولی خوب من خیلی سخت نمی گیرم چون اینجا بزرگ شدم من از بچگی توی ی سرزمینه ناشناخته زندگی می کردم ولی زمانی که وقتی لایوت ها به ما حمله کردن من پدر و مادر عزیزم رو………متاسفانه از دست دادم من……..تنها موندم …… راستش قضیه از اونجایی شروع شد که بر می گرده به خیلی سال های پیش اوو برو برو برو به سال ۹۰۸۹ در اون زمان وقتی انسان ها درباره ی یک سیاره ای که تحقیق کرده بودن تا بتونن در اونجا اثری از حیاط دریافت کنن تا بفهمن چه کسانی هم به غیر از ما در دنیا ی دیگه ای هم وجود داره که زنده هستن و زندگی می کنن؟؟؟و برای همین ما دستگاهی رو طراحی کردیم که فضانوردانمون بتونن باهاشون ارتباط برقرار کنن و همینطور هم شد ولی وقتی که با ما اشنا شدن اصلا از ما خوششون نیومد در واقع از ما می ترسیدن یکی از رئیس های اونا قضاوت درستی نکرده بود و بخاطر جاه طلبی که از انسان ها داشت نمی خواست صلح برقرار بشه و این شد که تمام طرز فکر ها عوض شد و بجای صلح جنگ و خون ریزی به پا شد اون سیاره ای که ما شناختیمش سیاره ی لایورایت نام داشت هیچ وقت فراموش نمی کنم که چه اتفاقاتی برای مردم ما و مردم اونا افتاد ما تونستیم یک وسیله ای رو درست کنیم که انرژی نانو رو تولید کنه و بتونه سیاره ی اونارو بسوزونه ولی اوناهم دست کمی از ما نداشتن اونا نصف کره ی زمین رو شکافتن و ما هم نصف سیاره ی اونارو با استفاده از تکنولوژِی و وسایل پیشرفته و هسته ای بشکافیم ولی متاسفانه سیاره ی اونا به دلیل پوسته ی کره اش مقاوم نبود و باعث شد انرژی نانو به همه جاش منتقل بشه و سیاره اونا همش نابودبشه و تنها چیزی که باقی موند اون یک تیکه از سیارشون بود که بعد ها جای قسمت شکافته شده ی کره ی مارو پر کرد و بخشی از کره ی زمین شد و هنوز نسل اونا منقرض نشده و ما قصد داریم که اونارو منقرض کنیم یک سازمانی تشکیل دادیم که از تمام کشور های جهان بتونن با ما متحد بشن و این یک تیکه قسمت کره ی زمین رو که لایوت ها در اون قسمت زندگی می کردن رو ازبین ببریم من خودم یک سربازم و دارم خدمت می کنم وقتی بچه بودم من رو پیدا کردن و حافظم رو پاک کردن ولی من هیچی یادم نرفت هیچ وقت نخواستم یادم بره برای همین من رو به این شهر فرستادن من رو بزرگ کردن و به من خیلی چیزها یاد دادن که ارزشش رو داشت من چشمام و موهام ابی تیره هست به پدرم رفتم ولی اخلاقم به مامانم یکم قبول دارم دست و پا چلفتیم چون تعادل ندارم دیگه………خب بگذریم این شهر که داخلش زندگی می کنم شهر ماکا ( توکیو نسل جدید) هست که تکنولوژی و وسایل مدرن حرف اول رو میزنه ولی دور تر از این شهر یک سرزمین دیگه هم وجود داره اسمش ناماکا هست سرزمین باشکوهی هست به نظرم اونجا بهشته ولی متاسفانه لایوت ها اونجا زندگی می کنن ونمیزارن هیچکسی به اونجا بره برای همین سال ها قبل یکی از اهالی اونجا که دانشمند یا مغز متفکرشون بود ی طلسم قفل دورتادور ناماکا درست کرد که دیگه هیچکس نتونست وارد اونجا بشه……..خب منم توی ارتش ناساماکی خدمت می کنم یکم خشنه ولی می تونم از خودم دفاع کنم درسمم دارم ادامه میدم خوشبختانه دارم کم کم به هدفم میرسم البته با کمک پدر بزرگم ایشون جراح هستن …و تو شهر ماکا خیلی معروفه گاهی اوقات دلش می خواد منو از این ارتش خارج کنه ولی من زیر بار نمیرم…….


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان بغض تلخ

دانلود رمان بغض تلخ

نام رمان : بغض تلخ

نویسنده : فاطمه کمالی کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۰ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۹۸

خلاصه داستان :

داستان در مورد پنج مرده… پنج مردی که هر کدومشون یه داستان خاص دارن … پنج مردی که زندگیشون پر بوده از یه بغض… یه بغض تلخ
داستان درمورد پنج دختره… پنج دختری که هر کدومشون یه داستان خاص دارن … پنج دختری که زندگیشون پر بوده از یه بغض… یه بغض تلخ
در میان این داستان های خاص… و در میان این بغض تلخ… به ناگه صدای پای عشق در گوش نواخته شده و بغض تلخ رو شکسته و لبخند بر روی لب آورده و سکوت سرد داستان های خاص رو شکسته و لبخند روی لب رو عمق بخشیده و در دل جوانه زده و کم کم تبدیل به درخت تنومندی شده و سایه افکنده به روی هر چی هق هق و بغض تلخه و به داستان های خاکستری رنگ رنگ و بوی دوباره بخشیده و دل ها رو بیقرار کرده و این از قدرت عشقه…. عشقی به تلخی بغض گلو فشرده و به شیرینی حس چشیدن یه آغوش گرم و امن بعد شکستن یه بغض تلخ….


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از فاطمه کمالی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

علی کنار سفره ی شام روی زمین نشسته و در دریای بی انتهای افکار و خیالاتش غرق شده و املت بی نمک و سوخته ی شاهکار سرآشپز مخصوص طاهر را به بازی گرفته بود…. این فکر از بقیه ی افکارش سبقت گرفت و در پستوهای تاریک ذهنش فکری با جفت راهنما چشمک میزند:
_چه طور همچین غذای بی نمک و سوخته ای رو دولپی میخورن!?
دست زیر چانه میزدند و قوز میکند و املت سوخته و بی نمک را زیر و رو ……ذهنش پر می کشید سمت ژست سرآشپزی طاهر و آن ادعای بی نظیرش و فکر می کند به تناقص ظاهر بد ریخت املت سوخته و آن ژست باکلاس و پر ادعای طاهر…
با پسگردنی به خود می آید و آخی زیر لب برای این حمله ی ناگهانی نثار مهاجم میکند و نگاه طلبکارش را دست و دل بازانه روانه ی رضا…..اخم روی پیشانی اش می نشیند ….قاشق را درون ظرفِ به ظاهر املت پرت میکند …. از پای سفره بلند مشود و قدم های سستش را به سمت یکی از تخت های دونفره ی تک اتاق آن خانه می کشاند….روی تخت نشسته و زانوی غم بغل کرده زل میزند به اشعار سعدی و حافظ و شهریار دست خط زیبای بهزاد که جای جای دیوار را پر کرده و جای سفیدی روی دیوار باقی نگذاشته بود و بی شک اگر نردبانی وحود داشت به سقف هم رحم نکرده و آن را هم با مداد محبوبش سیاه میکرد…
رضا متعجب به طاهر و بهزاد نگاهی انداخته و میگوید:
__این بچه چش بود!?
بهزاد شانه بالا انداخته و طاهر به ظرف به ظاهر املت علی خیز می دارد و کل املت را یک لقمه کرده و قبل از فرو بردن آن لقمه ی بزرگ داد میزند:
__خدا خیرت بده علی بازم از این لطفا بکن و شام نخور بذار من بخورم… وای خدا چه قدر گشنمه…
لقمه ی بزرگ را به زور در دهان جا داده و دهن بهزاد را از تعجب به اندازه ی غار باز و صدای حرصی رضا را بلند میکند:
__اَی نمیـــــری تو با این خوردنت نترس همش مال خودته بپا خفه نشی!!!
رضا قاشق را درون ظرف انداخته و با حرص نگاهی به طاهر با آن لپ های باد کرده و قیافه ی مضحک و ناتوان از جویدن لقمه و در حال خفه شدن انداخته و به سمت اتاق راه می افتد…. کنار علی نشسته و قیژ قیژ تخت روی اعصابش خط کشیده و علی بی خیالی طی می کند به صدای قیژ قیژ تخت و حضور رضا و همچنان به دست نوشته های بهزاد بر روی دیوار زل میزند و صدای رضای حرصی از بی توجهی علی نسبت به حضورش سکوت بینشان را میشکند:
__باز چه مرگته!؟
محبت از کلام این دوست چند ساله چکه کرده و در سلول به سلول وجود و قلب علی سرازیر شده و پوزخند روی لبش مینشاند و او هنوز خیره به دست نوشته های بهزاد است…


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان ازدحام
دانلود رمان ازدحام

نام رمان : ازدحام

نویسنده : sara bahreyni کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۲٫۳ (پی دی اف) – ۰٫۱ (پرنیان) – ۰٫۷ (کتابچه) – ۰٫۱ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۱۲۷

خلاصه داستان :

همیشه توی خیابون های شلوغ
یکی هست که غمگینه
یکی هم هست که دستش رو بگیره
یکی هست که دل بشکنه
یکی هست که بسازه
یکی هست که نابود کنه
که بکشه
و یه پلیس خوبم هست که مهربون باشه


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از سارا بحرینی عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

دو نفری که اونجا بودن دویدن..با نهایت سرعتم دویدم که صدای وحشتناک انفجار توی کل فضا پیچید.به خاطر فشار هوا سه تامون پرت شدیم روی زمینی که پر بود از سنگ های ریز و درشت.زانوم زخم شده بود.سرم رو بلند کردم که روی فردی که داشت با سرعت به سمت تپه ی نزدیک جاده میدوید ثابت موند.پشت تپه ناپدید شد .و بعدش صدای در اتومبیل بود که اومد. با همه ی توانی که داشتم دویدم سمت ماشین سورن .میدونستم سویچ روشه.ماشینی با سرعت از کنار گوشم رد شد.ماشین رو روشن کردم و پام رو با تمام قوا روی گاز فشار دادم .مثل دیوونه ها رانندگی میکرد ولی منم دست فرمون خودم رو داشتم .زیک زاک میرفت تو جاده ولی کور خونده .یه نفر بود پس از پسش بر میام .شروع کرد به شلیک و من شروع کردم به جاهالی دادن واسه تیراش.انگاری خشابش تموم شد که دیگه تیر اندازی نکرد.اسلحم رو در آوردم و شلیک کردم یکی از تیرا خورد به شیشه ی عقبش .اینبار دقیق تر هدف گرفتم که خورد به لاستیکش
ماشینش که توقف کرد زدم رو ترمز و پیاده شدم اسلحم رو گرفتم بین دستم و راه افتادم طرف ماشینش
-دستت رو بزار رو سرت و بیا بیرون
نزدیک در راننده شدم و درش رو باز کردم تا درو باز کردم لگدی محکم خورد تو قفسه سینم که باعث شد چند قدم برم عقب و اسلحم از دستم بیفته…


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان کاش هنوزم عاشقم بودی

دانلود رمان کاش هنوزم عاشقم بودی

نام رمان : کاش هنوزم عاشقم بودی

نویسنده : شهلا خودی زاده کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۳٫۵ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۰٫۹ (کتابچه) – ۰٫۳ (ePub) – اندروید ۰٫۸ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۳۳۷

خلاصه داستان :

دختری به ظرافت بلور، دختری به نرمی پر، اما به سختی سنگ… مقاوم و محکم هم چون کوه….
داستان روایت دختریست که با مشکلات و فراز و نشیب های زندگیش می جنگه اما خوب هر آدمی یه جا هر چقدر هم که مقاوم و قوی باشه باز هم احتیاج به یه حامی داره به کسی که بتونه بهش تکیه کنه و اون جایی که دختر قصه ی ما کم میاره…


قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

پسورد : www.98ia.com

منبع : wWw.98iA.Com

با تشکر از شهلا خودی زاده عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

قسمتی از متن رمان :

نگاهش به تک درخت بزرگ و کهنسال حیاط خیره مانده بود… زاغ سیاهی که قار قار کنان از روی شاخه ی لخت و بی برگ چنار به پرواز درآمد او را افکارش بیرون کشید. دستی به پیشانی مرطوبش کشید و عرق نشسته بر آن را پاک کرد. هر گاه این گونه به فکر فرو می رفت تمام تن و بدنش خیس می شد. به آرامی از جا بلند شد و به سمت کمد لباسش رفت. دستش را به نرمی روی بدنه ی فلزی و رنگ و رو رفته ی آن کشید و نگاه غمگینش را دوباره در اتاق چرخاند. اتاقی که سال ها محل زندگیش بود.سال هایی که بالاخره با تمام سختی هایش به پایان رسیده بود. سال های بی کسی و تنهایی!
تمام زوایای اتاق را از نظر گذراند… سه کمد کوچک فلزی و سه تخت یک نفره، تنها وسایل اتاق بود و پنجره ی بزرگ و چوبی که رو به حیاط قرار داشت. پنجره های که بارها زمان دلتنگی هایش گوشه ای از آن می نشست و تا ساعتها در سکوت به بیرون خیره می شد و همیشه ی خدا در زمستان از لا به لای درزهایش سوز بدی می آمد. لبخند تلخی کنج لبانش نشست… داشت با تمام داشته ها و نداشته هایش خداحافظی می کرد… مگر نه این که تا ساعتی دیگر از آن جا می رفت… اما خب دل کندن از تمام روزهای کودکی که در آن جا گذرانده بود، کار سهل و آسانی نبود.بار دیگر، نگاهی دور تا دور اتاق چرخاند. از همین حالا احساس دلتنگی می کرد. دلش رفتن و نرفتن می خواست و دو روز بود که با خود درگیر بود… دو روزی که پلک بر هم نگذاشته بود… ترس و هراسی که وجودش را در برگرفته بود، در این دو روز لحظه ای او را رها نکرده بود.
دروغ چرا؟!با خود که رودربایستی نداشت. به معنای واقعی کلمه می ترسید و پای رفتن نداشت. آخر مگر می شد در این جامعه ای که با داشتن هزار کس، باز هم دچار مشکل می شدی، اویی که هیچ کس و کاری نداشت بتواند جان سالم به در برد. افسرده لبه ی تخت نشست. بغض کرده بود و دلش گریه می خواست. نگاهش به در کمد که بازش کرده و همان گونه به حال خود رهایش کرده بود، مات شد… ساک کوچک قرمز رنگی که دیروز خانم مفتح به او داده بود از درون کمد به او دهن کجی می کرد. از روی تخت روی زمین خزید و خود را کنار کمد کشید… دستش را جلو برد و ساک را بیرون آورد و بدون هیچ تأملی چند دست لباس و وسایل اندکش را در آن جا داد… تصمیمش را گرفته بود رفتن بهتر از ماندن بود. برخلاف اسمش که ناز بود چهره ی چندان نازی نداشت… اصلا نمی دانست آن که این چنین اسمی روی او گذاشته، چه فکری کرده است؟… هر بار وقتی یکی از خیرین نامش را می پرسید با خجالت نامش را بر زبان می راند… همیشه فکر می کرد” اسم باید به چهره ی آدم بخوره… نه اینکه اسمت ناز باشه و …”
آهی از سر افسوس کشید… هنوز دکمه های مانتویش را نبسته بود که در با شدت باز شد و مهتاب هیجان زده وارد اتاق شد:
- ای بابا تو کجایی؟ دِ بیا دیگه…


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان باورم کن

دانلود رمان باورم کن


دانلود رمان عاشقانه
نویسنده : آرام رضایی

منبع : نودهشتیا

قسمتی از این رمان بسیار زیبا :

مامان … مامان…

آنید با قیافه ی آشفته و در هم در حالی که مقنه اش و کج روی سرش گذاشته بود از اتاق بیرون اومد .

مامان جون پدر و مادرت جوراب من و پیدا کن به خدا دیرم شده الانه که بابا جیغ بکشه ...


مامان : آخه دختر من ۱۰۰ بار بهت نگفتم وسایلتو سر جاش بذار که راحت بتونی پیداش کنی .آخه چقدر سر به هوایی من الان جورابتو از کجا پیدا کنم آخه .

آنید از گردن مادرش آویزان شد و چشمهاش و ریز کرد و با التماس و صدای بغض کرده گفت : مامان جون قربونت برم از الان گوش میکنم و مرتب میشم این یه بارو برام پیدا کن ماشینم رفت .

مادر که دلش به حال دخترک سوخته بود با لحنی ملایم تر گفت :خوب حالا خودتو لوس نکن دستتم از دور گردنم باز کن که خفه شدم . تو جا جورابی دیدی ؟

آنید با صدایی که کمی شرمساری در آن احساس می شد خیلی آرام گفت: دیدم اما جورابه تمیز نبود همش کثیف بود .

مادر سریع به طرف آنید برگشت و با عصبانیت گفت : بازم جورابات و کثیف گذاشتی اونجا مگه بهت نمیگم بشورشون حداقل بده من بندازم تو ماشین الان من از کجا جوراب تمیز پیدا کنم شلخته خانم .

سری از روی تاسف تکان داد و در حالی که به سمت اتاق آنید می رفت زیر لب غرولند کرد .


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان اریکا
دانلود رمان اریکا

دانلود رمان، دانلود رمان عاشقانه، رمانسرا، رمانکده، نگاه دانلود

به قلم :نادیا و هیوا بهرامی

حجم رمان : ۸.۵۱ مگابایت پی دی اف

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری به اسم اریکاس که از خونه فرار میکنه و راهی مسیری میشه که پایانش رو نمیدونه که در همون ابتدا مزاحمت سه پسر باعث میشه که….


صفحه ی اول رمان:

پاهای ناتوانش را روی زمین می کشید و سعی می کرد قدم هایش را بلند تر بردارد. تمام ِ طول ِ خیابان ِ عریض و تاریک را طی کرده بود و ساق های ِ استخوانی اش دیگر توانی برای دویدن نداشت. سینه اش می سوخت و نفس کشیدن برایش دشوار بود. همان اول که از خانه بیرون زد، احساس کرد کسی تعقیبش می کند و حالا گیر چند پسر افتاده بود و نمی دانست در این خیابان وسیع و خالی از سکنه چه کند؟
در این میان مزاحمان دست بردار نبودند و با حرف های چندش آورشان او را می آزردند. سه پسر که در ماشین خود با هر قدم به دنبالش می آمدند. اریکا به ناگاه تعادلش را از دست داد و روی زمین آسفالت ولو شد. برای اینکه با صورت روی زمین نیفتد، کف ِ هر دو دستش را مانع از برخورد با کف ِ آسفالت قرار داد. با سوزشی که کف دست هایش احساس کرد ناله ی خفیفی سر داد و سعی کرد هر چه سریع تر خود را جمع و جور کند.

دانلود رمان اریکا با فرمت PDF

دانلود رمان اریکا برای اندروید


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان تاوان گذشته
دانلود رمان تاوان گذشته

به قلم :heifa-k

حجم رمان : ۱.۵ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۲ مگابایت نسخه ی اندروید

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری به اسم ترمه س که فکر میکنه خاله اش باعث شده که باباش ترکشون کنه اما قضیه چیز دیگه ای بوده که باعث میشه اسیب روحی ببینه تا اینکه با ورود دو پسر به زندگیش ….


: دانلود رمان تاوان گذشته از heifa-k با فرمت pdf

: دانلود رمان تاوان گذشته از heifa-k با فرمت apk


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان قشاع
دانلود رمان قشاع

دانلود رمان، دانلود رمان عاشقانه، رمانسرا، رمانکده، نگاه دانلود

نویسنده: نیلوفر قائمی فر

تعداد صفحات: 421

خلاصه ای از داستان رمان:

هونیا زنی که انگشت اتهام برادر شوهر تازه از سفر برگشتش به طرف اونه ومنتظر توضیحی برای تمام اتفاقاتی که…

لینک های دانلود رمان قشاع:

.

دانلود رمان مخصوص گوشی های اندرویدی (APK)

.

دانلود رمان مخصوص گوشی های جاوا (JAR)

.

دانلود رمان مخصوص کامپیوتر (PDF)


دانلود رمان | دانلود کتاب
دانلود رمان زندگی قلب ها
دانلود رمان زندگی قلب ها

به قلم :الهه.ا.ر

حجم رمان : ۳.۹۳ مگابایت پی دی اف , ۱.۰۶ مگابایت نسخه ی اندروید ,

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان درباره ی دختری بازیگوش و دانشجویی به اسم الهامه که با سه دوستش خانه ای رو اجاره کردن که در همسایگیشون چهار پسر هم خانه اجاره کردن.کل کل های الهام با پسرهای همسایه باعث میشه که دوستی بینشون به وجود بیاد تا اینکه …


: دانلود رمان زندگی قلب ها از الهه.ا.ر با فرمت pdf

: دانلود رمان زندگی قلب ها از الهه.ا.ر با فرمت apk


دانلود رمان | دانلود کتاب
آنلاين : 4
بازديد امروز : 54
بازديد ديروز : 86
بازديد هفته گذشته : 54
بازديد ماه گذشته : 2868
بازديد سال گذشته : 31968
کل بازديد : 31968
تعداد کل مطالب : 0
تعداد کل نظرات : 0
دانلود اهنگ جدید بالابر بلیط هواپیما دانلود آهنگ جدید دوربین مداربسته گریتینگ بانک کتاب
بستن تبلیغات [X]